پشت پرده اجرای سند ۲۰۳۰
پشت پرده اجرای سند ۲۰۳۰

پشت پرده اجرای سند ۲۰۳۰ در سال ۲۰۱۵ دیپلمات ها و نمایندگان قانونی کشورها در کره جنوبی گرد آمدند تا درباره نظام آموزشی یکپارچه جهانی گفتگو نمایند و در پایان مقرر گردید که تمامی کشور ها طی طرح دهکده جهانی یکپارچه متعهد شوند که سند آموزشی ۱۵ سال آینده دنیا را به عنوان نقشه راه […]

پشت پرده اجرای سند ۲۰۳۰

در سال ۲۰۱۵ دیپلمات ها و نمایندگان قانونی کشورها در کره جنوبی گرد آمدند تا درباره نظام آموزشی یکپارچه جهانی گفتگو نمایند و در پایان مقرر گردید که تمامی کشور ها طی طرح دهکده جهانی یکپارچه متعهد شوند که سند آموزشی ۱۵ سال آینده دنیا را به عنوان نقشه راه آموزشی کشورشان به اجرا در آورند اما واقعیت این طرح چیست و چگونه رقم خورده است؟

طرحی که سوابق آن برای ایران ردی از فروپاشی تعلیمات دینی و سنتی و به پیوست آن از همپاشی حوزه تحکیم خانواده را نشانه رفته است. طرحی که امروز نه تنها در  ایران بلکه در کشورهای غربی متخصصین حوزه های  فرهنگی و آموزشی را وادار به نقد آن کشیده است.

در سال ۱۳۹۱ شمسی مصادف با ۱۲ نوامبر ۲۰۱۲ موسسه ای پژوهشی لگاتوم انگلستان نشستی را جهت بررسی چالش های آموزشی در ایران و راه های برون رفت از آنها تحت عنوان ((رفرم آموزشی در ایران آینده)) را برگزار نمود. ریاست این جلسه برعهده خانم ان اپل بام مدیر مطالعات سیاسی و با همکاری یک ایرانی به نام شهران طبری که عنوان مشاور ارشد این موسسه را یدک می کشد برگزار گردید.

حاظرین در پنل اول که به عنوان کارشناسان آموزشی ایرانی حضور داشتند از پاریس دکتر سعید پیوندی و از کانادا دکتر گلی رضایی دشتی دعوت می گردند. سعید پیوندی دکتری جامعه شناسی آمورشی و علوم تربیتی عضو کمیسیون آموزش وصلح یونسکو و مدرس دانشگاه لورن فرانسه که سوابق و مطالعات و نوشته های او مانند دین و آموزش : شکست اسلامی کردن نظام آموزشی در ایران در سال ۲۰۰۶ و تبعیض و عدم مدارا در کتاب های درسی ایران (۲۰۰۸ ) نشان از دین گریزی و تفکر جدایی دین از حوزه های فرهنگی آموزشی زندگی انسانها در افکار و نوشته های او کاملا مشهود است. در این جلسه عنوان می کند برای رفرمی آموزشی ایرانی در آینده نیاز است در پنج مرحله فرمول بندی گردد و تغییر آموزش در ایران امری پیچیده و نیاز به پنج رفرم اساسی است. مانند نوشتن قوانین جدید، رفرم در برنامه آموزشی و عوض کردن کتابهای درسی، آموزش معلمین، تغییر محیط آموزشی و آموزش اجباری اعلام  می نماید. در ادامه گلی رضایی رشتی استاد دانشگاه اونتاریو غربی کانادا از تحقیقات میدانی خود در ایران می گوید و از رشد تصاعدی زنان در دانشگاه ها و نتایج غیر قابل انتظار علیرغم سیاستهای سرکوب دولت صحبت می کند و اذعان می دارد به شرایط عدم حقوق برابر مابین زنان و مردان در ایران که البته جای تعجب دارد چنین فردی با تفکری ضد جمهوری اسلامی ایران در همان سالها برای سخنرانی به ایران دعوت می شود و در جلساتی مانند جمع اساتید، دانشگاه فرهنگیان، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی در باب چالش های پیش روی تربیت معلم در ایران می پردازد و جای تاسف و تامل دارد که چطور سازمانهای امنیتی مرتبط اجازه حضور این چنین افراد و بدتر از آن حضورشان در حوزه های آموزشی کشور را صادر می کنند که البته در جای خود و در آینده به این موضوع باید پرداخت.

و در پایان پروفسور سرزای از رومانی نظر خود را در باب رفورمهای آموزشی بعد از دوران دیکتاتوری نیکلای چائوشسکو در رومانی صحبت می کند در ادامه در پنل دوم جلسه در مورد آموزش مدنی در ایران دمکراتیک مسئولین دانشکده توانا ( مرکز آموزش مجازی در حوزه ترویج فرهنگ حقوق بشر و دمکراسی در جامعه)! که حدود ۵۰۰۰ نفر درخواست شرکت در این موسسه را داده اند در باب اقدام این موسسه صحبت می کنند و همچنین علیرضا کاظمی رها بحرینی در مورد راه اندازی موسسه ایران آکادمیا که جهت آموزش در حوزه علوم اجتماعی و انسانی برای ایرانیان ( علوم انسانی غربی ) طرح موضوع می شود. نازیلا قانعی نماینده بهاییان به عنوان سخنران بعدی از آزار و اذیت بهاییان توسط دولت ایران خبر می دهد و از دانشگاه زیر زمینی بهاییان در ایران صحبت می کند و اعلام میدارد که این دانشگاه تا به امروز فارغ التحصیل های گسترده ای داشته که  دارای مدرک بین المللی  از این مرکز هستند .

اینکه افراد  با این سوابق ضد ایرانی چگونه واردکشور می شوند و یا چگونه یک مرکز علمی برای گروه خاص فعالیت می کند و چه مواردی را به آنها آموزش می دهد و دستگاه های نظارتی یا بی خبرند یا اگر خبر دارند چرا اقدامی نمی کنند خود جای بحث دارد، که بماند.

اما نشان می دهد که آغاز طرح ۲۰۳۰ و موضوعات آن ریشه در یک سابقه ضد ایرانی روشن دارد و جالب تر آنکه پس از تایید سند ۲۰۳۰ به محوریت یونسکو موسسه ای در شهر اراک تحت عنوان موسسه مردم نهاد NGO سرای یاری کودکان (سیکا) آغاز فعالیت می کند. اهداف خود را در اجرای این سند موهوم قرار می دهد این که این موسسه چگونه ظرف مدتی کوتاه در جلسه کمیته پیگیری از آسیب های اجتماعی آموزش و پرورش استان مرکزی و در چندین جلسه در سال ۹۵ حضور پیدا می کند و دو طرح مورد نظر خود را در مصوبه کمیته فوق جهت بررسی در جلسات آتی قرار می دهد. جای سوال و تحقیق از فضای مدیریت آموزش و پرورش استان دارد اما مهمتر آن است که دو طرح ویژه در حوزه تربیت و آموزش دانش آموزان دوره ابتدایی و دانش آموزان بد سرپرست و بی سرپرست است جایی که می توان بیشترین تاثیر را در حوزه تربیتی بر افراد وارد نمود و آنها را برای اهداف خاص تربیت کرد و جالب تر آنکه معاونت تربیت بدنی و آموزش استان مرکزی برای اجرای طرح تربیت جنسی اهداف سند ۲۰۳۰ و آموزش مسائل جنسی اعلام می نماید که استان نیاز به ۲۰۰ میلیارد دارد و هم زمان روزنامه وقایع استان نیز به جریان سازی خبری در حوزه نیاز آموزش جنسی به کودکان می پردازد.

در مورخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۵ سند آموزش ۲۰۳۰ در هیات دولت در سکوت مطلق خبری تصویب و با محوریت آموزش و پرورش برای اجرا و حمایت در دستگاه های کشور ابلاغ می شود.

در ۶ آذر ۹۵ استان مرکزی به عنوان استان منتخب اجرایی سند تحول قرار میگیرد و درسایت یونسکو ثبت می گردد و مدیر کل دفتر امور اجتماعی و فرهنگی استانداری اراک از اجرای این طرح در ۱۸ مدرسه اعلام می دارد که این ۱۸ مدرسه از سیستم مدیریت آموزش و پرورش خارج و تحت مفاد سند بنیادی تحول بنیادی قرار میگیرد و نتیجه آن مورد ارزیابی خواهد بود در ادامه جهت تقویت مربی آموزش جنسی دانش آموزان در بهمن ۹۵ دو کارگاه در استان برگزار می گردد. نکته حائز اهمیت آن است که بالاترین مقام آموزش و پرورش آقای دانش آشتیانی در ۳۱ فروردین ۹۶ عنوان می کند که اجرای سند ۲۰۳۰ در قالب سند تحول بنیادین آموزش و پرورش انجام می پذیرد.

در مورخ ۷/۲/۱۳۹۶ مقام معظم رهبری اعتراض تندی نسبت به اجرا و پذیرش این سند توسط دولت اعلام می دارد و به غفلت دستگاه های نظارتی و بارزسی معترض می گردد. شایان توجه است از این تاریخ و بر اساس بیانات رهبری موضوع  رسانه ای و در سطح گسترده ای  مطرح می گردد این مسیر نشان می دهد که ایجاد جریان و مقابله آن با آموزش های دینی و اسلامی و بندهایی مانند عدم آموزش تعلیمات دینی به خردسالان و یا آموزش مسائل جنسی و چندین و چند مورد دیگر و به نشان از کسب اطلاعات و موضوعاتی همچون جلسه پژوهشگاه لگاتوم و موارد مشابه آنها خواهد بود که عملا تحت عنوان طرح پشت پرده این سند می تواند باشد.

اما ذکر موارد ذیل و حتی پرسش سوال از مسئولین مرتبط خود می تواند ابعاد دیگری را از این سند روشن کند که باعث می گردد واقعیت پنهان و پشت پرده طرح این سند و مهم تر از آن اجرای آن در ایران هویدا گردد.

  • چگونگی ورود افراد معاند با نظام در حالی که هر سازمان دولتی در صورت دعوت ازمهمان خارجی و همچنین سخنرانی او باید مجوزهای لازم را از دستگاه های مرتبط اخذ کند واساساً یکی از وظایف حوزه بین الملل مجموعه ها همین اقدام است که به کرات حضور این افراد در ایران تکرار گردیده و فرصتی را فراهم نموده برای دسترسی بع اسناد نظام و ایجاد جریان سازی داخلی.
  • عدم نظارت بر موسسات و مراکز آموزشی که به سادگی در داخل کشور و در جذب دانش پذیر اقدام می نمایند آیا مراکز آموزشی در ایران که مجوز فعالیت می گیرند، بر حوزه آموزش و به کار گیری اساتید آنها نظارتی صورت نمی گیرد؟ یا فصول آمورشی نباید مورد تایید نظام آموزشی کشور باشد؟ چگونه است که نماینده بهاییان رسماً اعلام حضور می کند از مراکز آموزش زیر زمینی مرتبط با خود ؟ جای تعجب ندارد!
  • چگونگی شکل گیری موسسه ( سیکا ) و چگونگی حضور در جلسات مرتبط اداری استان مرکزی بدون توجه به دلیل شکل گیری و نحوه حمایت این موسسه در شهر اراک آیا تمام موسسه های مردم نهادکه به نیت اقدام خیرخواهانه در استانها شکل میگیرند می توانند به همین سادگی در جلسات مهم استان خود حضور پیدا کنند؟ به نظر پارادوکس جدی به چشم می آید.
  • چگونه هیات دولت بدون کسب نظر از مرکز تخصصی آموزش کشور شورای انقلاب فرهنگی و همچنین مجلس شورای اسلامی چنین سند مهمی را تایید و ابلاغ به اجرا میکند؟ آیا کارشناسان همین حوزه در آموز ش و پرورش آن را تایید می کنند؟مگر نیت چیز دیگری باشد
  • چرایی انتخاب استان مرکزی به عنوان استان منتخب در اجرای این طرح و ایجاد یک حرکت خزنده در شکل گیری و جا انداختن این اتفاق مهم در شهر  اراک.
  • فارغ از نشان احاطه رهبری به حوزه های داخلی و بین المللی انقلاب اما سوالی مطرح میگردد که چرا باید رهبر انقلاب این موضوع را مطرح کند؟ و حساسیت آن را برای آینده نظام آموزشی و تربیتی کشور عنوان نمایند؟ آیا مگر دستگاه های امنیتی و نظارتی و اجرایی در کشور مسئولیت بررسی این موارد را ندارند که رهبر انقلاب باید شخصاً وارد کارزار گردند؟ و مانند همیشه کشور را از بحرانی جدی آگاه و با روشنفکری نجات دهند؟

حال به نظر می رسد که این اتفاق یک حرکت طراحی شده و خزنده بوده است که سعی دارد فرهنگ غنی اسلامی ایرانی این کشور را و یا به تعریف دیگر الگوی زندگی اسلامی ایرانی را دست خوش تغییر کند و سبک زندگی غربی را بر کشور مسلط نماید و جهت ایجاد بستر گسترده این تفکر را در کودکان و نوجوانان پررنگ نماید تا نسل آینده نسلی بدون تفکر بومی و براساس تفکر غرب تربیت گردد.

آیا نباید حداقل کمی اندیشید؟